تبليغاتX
وجز لبخند چيزي نگفت... -


وجز لبخند چيزي نگفت...

جسمم را به خاک،روحم را به خدا و اندیشه ام را به آیندگان می سپارم...

حسین(ع) آرمان است و کربلا آرمان شهر

و من؟

نمی دانم

خاک کوفه پا گیر است

هوایش آلوده

و زرهای ابن زیاد دست گیر

مردم کوفه همچون زنجیر های در هم تنیده

هزار و چهارصد سال است راه را بر آرمان خواهان جهان بسته اند

ایمانشان را دچار طاعون نیرنگ  کرده اند

و توانشان را به سخره گرفته اند

مظلومان جهان در خاک شهر می غلطند و برای رسیدن به کربلا بند بند دلشان پاره پاره شده است

چشم به راه اشک هاشان روان است

باز در تلاطم حسین اند

تا از خاک به افلاکشان ببرد

از فرش تا عرش

من در این سوی شهر وتو در آنسوی شهر

چشم بهم میدوزیم

ما هم دچاریم

این بار دروازه ی کوفه از کربلا باز می شود

و حسین سوار بر مرکب رهایی پا به خاک  ناپاک کوفه می گذارد

و کربلایی دیگر می آفریند

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 17:50 توسط مصطفی| |


Design By : Night Skin