تبليغاتX
وجز لبخند چيزي نگفت...


وجز لبخند چيزي نگفت...

جسمم را به خاک،روحم را به خدا و اندیشه ام را به آیندگان می سپارم...

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را


می جویمت چنانکه لب تشنه آب را


محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح


یا شبنم سپیده دمان آفتاب را


بی تابم آنچنانکه درختان برای باد


یا کودکان خفته به گهواره تاب را


بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل


یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را


حتی اگر نباشی، می آفرینمت


چونانکه التهاب بیابان سراب را

 
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی


با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

 

 

                                                          "قیصر امین پور"

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:21 توسط مصطفی| |

چقدر دلم می خواست برای برادران شیعه ی چینی ام

به خیابان می آمدم

چقدر دلم می خواست حداقل اشک کودکان چینی پدر از دست داده را از تلوزیون خانه مان می دیدم

تا اشک بریزم

تا خونم به جوش بیاید

ولی یکی انگار می خواهد بگوید

بپشین بچه

الله اکبر

کاش برای بعضی ها فرقی نداشت

اسم می برم

آقای کیهان

چرا خفه خون گرفتی

ها؟

ها؟

اه

این همان عدالتیست که حرفش را می زدید

راست نوشته بودند بر سر مزار برادرهایم

علی مظلوم چون ردای عدالت بر دوشش بود

اکنون

عدالت مظلوم است

چون ردایش بر دوش بعضی از آقایان است

سهم ۸ میلیون مسلمان

فقط گوشه ای از برنامه ی کم بیننده ی این شبها بود

فقط ۱۰ دقیقه

متاسفم

برای دلخوشی کمونیست ها سکوت می کنیم

اگر بر علیه شان حرف بزنیم پشتی بانیشان را از دست می دهیم

به درک

خاک بر سرتان کنم

باید دق می کردید و می مردید

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 0:14 توسط مصطفی| |

پس از آن بشارت دهنده بشارت یوسف را آورد و پیراهن او را به رخسارش افکند

دیده ی انتظارش به وصل روشن شد

و گفت:

به شما نگفتم که از لطف خدا به چیزی آگاهم که شما آگاه نیستید.

 

سوره یوسف،آیه ۹۶

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 18:44 توسط مصطفی| |

گفته بودی همیشه کنارت بمونم

گفته بودی بودنم آرومت می کنه

می خوام به پهنای صورتم اشک بریزم

ولی  اینجا دیگه بغض ها تو گلو باید بمونه

دیشب تا حالا

نمی دونی چی کشیدم

نه به خاطر قضیه ای که پیش اومد

نه

فهمیدم بودنت چقدر خوبه

نبودنت چقدر بد

نبودنت میدونی مث چی می مونه

مث اینکه پایه ی آرزوهام رو برداری

اونوقت همش فرو می ریزه

دنبال درمانم

درمان این فاصله

این دوری

دنبال یه مسکن همیشگی

دنبال یه جو آرامش

نمی دونم بودنم یا نیودنم

کدومش به تو آرامش میده

این رو تو باید بگی

اشکت دلم رو میلرزونه

نگرانیت

آشفتگیت

خستگی هات

همه ی رنجات

من رو نگران میکنه

آرامش رو بخدا ازم می گیره

نمی دونم

این رو تو باید بگی

 بودن یا نبودنم

کدومش؟

 

پ.ن:

روز عیده

خماری و سر سپردن

میونه میخونه مردن

این است سرنوشت......

می فهمی چی میگم؟

آره

همون

صفای حیدر بهشته

دلم با عشقش سرشته

هوای باغه بهشته

هوای این سرزمینه

پدر

تو نمی دونی

که دلم.....

هیچ وقت نشد بگم

نشد

امیدوارم اون روز چشمام بگن بهت

همین

اون روز

مبارک هردومون باشه

 

پ.ن:

اینا رو که نوشتم

آروم شدم

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:4 توسط مصطفی| |

به پهنای صورت

نگاه های غمبار

خند ه های ته دلی

امید

نور

حس دویدن

..........!

سقاخانه

کبوتر

باران

دعا

شفا ی بچه ها

نقار خانه

جشن تولد

عیدی

ضریح

وباز پهنای صورت

من آمدم

من

آمدم

چه غم انگیز بود آمدنم

و شاد خواهد بود دوباره رفتنم

انشاالله

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:28 توسط مصطفی| |

کشور ایران

نام خوب زندگی در پهن دشت خاک

سرزمین پاک

سرزمینی که خراسان بزرگش مهد خورشید است

مشهدش شهر امام عشق و امید است

شهر خوبی

شهر زیبایی

یادگار طوس دیروز و سناباد است

آسمان شهر کبوتر های آزاد است

باغی از گلدسته و گنبد

شهر زیبای رضا(ع)...مشهد

 

 

بیا قبله ی عاشقان را نگر

بیا مشهد عارفان را نگر

از این مردمان مجاور شین

ببین زائران را رضا بر جبین

 

 

پ.ن1:

از دست های مهربون تو

پر می کشم به کهکشون

همراه خیل کفترات

منو تو صحنت بنشون

آخه من جایی ندارم

سرم رو رو پات می ذارم

هرچی که دارم از تو دارم

دار و ندارم

بوی عشق میاد از آسمون

طاق عرش شده شبیه رنگین کمون

 

پ.ن2:

دوستان

همراهان همیشگی

اگه خدا بخواد فردا میریم پیش امام رضا(ع)

دعاگووتونهستم انشاالله

پ.ن3:

میگم بهش

همه اونی که میخوایم

خیلی بهش میگم

اصلا گریه می کنم و میگم

از اینجا پشتیبانیم کن

جات کلی خالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه

کاش.......

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:2 توسط مصطفی| |

کشور ایران

نام خوب زندگی در پهن دشت خاک

سرزمین پاک

سرزمینی که خراسان بزرگش مهد خورشید است

مشهدش شهر امام عشق و امید است

شهر خوبی

شهر زیبایی

یادگار طوس دیروز و سناباد است

آسمان شهر کبوتر های آزاد است

باغی از گلدسته و گنبد

شهر زیبای رضا(ع)...مشهد

 

 

بیا قبله ی عاشقان را نگر

بیا مشهد عارفان را نگر

از این مردمان مجاور شین

ببین زائران را رضا بر جبین

 

 

پ.ن1:

از دست های مهربون تو

پر می کشم به کهکشون

همراه خیل کفترات

منو تو صحنت بنشون

آخه من جایی ندارم

سرم رو رو پات می ذارم

هرچی که دارم از تو دارم

دار و ندارم

بوی عشق میاد از آسمون

طاق عرش شده شبیه رنگین کمون

 

پ.ن2:

دوستان

همراهان همیشگی

اگه خدا بخواد فردا میریم پیش امام رضا(ع)

دعاگووتونهستم انشاالله

پ.ن3:

میگم بهش

همه اونی که میخوایم

خیلی بهش میگم

اصلا گریه می کنم و میگم

از اینجا پشتیبانیم کن

جات کلی خالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه

کاش.......

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:0 توسط مصطفی| |

بچه ها

تا حال  فکر کردین این حوداث یه جای دیگه تو تاریخ تکرار شده؟

یادتون بیاد

حدود ۴۰-۵۰ سال پیش

۲۸ مرداد

مصدق رو که قبول دارین

قبول دارین که دولتش ملی بود

ولی یادتون بیاد

فرمان کودتا از کجا صادر شد

بی بی سی

همونا با اومدن شعبون بی مخ ها به خیابون ها کودتا کردن و شاه رو برگردوندند

جالبه

همون بی بی سی داره الان از این اوضاع حمایت میکنه و به به چه چه میکنه

به نظرتون شبیه نیست یکم

اشتباه مصدق جدا شدن از ولایت بودو

اشتباه مردم دو دستگی

بیاد همه

دست به دست هم بدیم

همه

نذاریم دشمنای قسم خوردمون ما رو خاک کنن

نذاریم تاریخ تکرار بشه

چشمامونو باز کنیم

الان به جون هم افتادیما

نذاریم خون جون هامون

دوستامون ریخته بشه

هر کی تو هر صنفی هست

دست رفیق شو بگیرو بگه نه

بیام یبارم که شده

مث قدیما

دستامونو به هم بدیم

فریاد ایران سر بدیم

برادر معترض من

برادرجناح مقابل من

گل به هم هدیه بدید

اگه اختلافی هم هست

بشینیم سر یه میز وبحث کنیم خیلی دوستانه

به خدا میشه

باور کنید

هرکی دست رو هم وطن خودش بلند کنه خطا کرده

نظاریم یه عده تخریب گر

یه عده منافق

یه عده شعبون بی مخ

پشت خیل عظیم جمعیتمون

همونا که همه باید با وجود اعتراضشون بهشون افتخار کنیم

نذاریم اونا بین ما خودشونو مخفی کنن

یکم احساس و بذارید کنار

من خودم از منتقدین شدید آقای رییس جمهور هستم

و ایشون به اندازه ی خودشون

به اندازه ی تخطی از راه ولایت مقصرن

همون جور که آقای موسوی مقصره

رهبری هم اشتباهات هر دو رو گفتن

بیاو ما مردم تحت تاثیر آقایون قرار نگیریم

اگه تقلبی هم اثبات شد

که اگه باشه اثبات میشه

چون حق هیچوقت پنهان نمیشه

ولی یکم

مهربون و صبور باشیم

همه و همه

زنده باد ایران

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 22:21 توسط مصطفی| |

دلم می خواد کلی چیزی بنویسم

ولی

نمی تونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

کاش بشه که بشه

دلم می خواد بنویسم که نفس کشیدن راحت میشه

گذاشتن راحت سر رو بالش میشه

باهاش میشه

من هر شب با یادش می خوابم

با یادش خواب می بینم

با یادش بیدار میشم

با یادش دعا می کنم

با یادش ناهار میخورم،شام می خورم

با یادش زندگی می کنم

با یادش!

سرم رو رو بالش میذارم

و باز با یادش می خوابم

که میشه باهاش بشه

به امید فردایی

که باهاش باشم

کاش باشه که همه ی اینا بشه

واسه ی همیشه باشه که باز می گم

بشه که باشه

که می دونم میشه

شب ها پر ستاره

کاش همه یاین خواب نباشه

که بشه

رویام که اون باشه

پیشم باشه

باشه

پ.ن۱:

-چقدر "ش"

-پیدا کنید مفعول را

-فاعل منم

-مفعول چیکار میکنه الان

-فاعل + مفعول =خیلی با حال

-برای تشکیل جمله ی زندگی من دعا کنید

-فعل=لطف خدا

-مشبه به=دختر بابا

-من اصلا چیزی نگفتم(مثلا)

 

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 14:46 توسط مصطفی| |


Design By : Night Skin