تبليغاتX
وجز لبخند چيزي نگفت...


وجز لبخند چيزي نگفت...

جسمم را به خاک،روحم را به خدا و اندیشه ام را به آیندگان می سپارم...

وآنگاه که نگاهم با نگاهت درآمیزد


آن هنگام چه زیباترین لحظه ای خواهد بود


و اشک هایم با تو خواهند گفت از روزهایی که نبودی


که چه نیامد بر سرم

و فردا چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میبینمت؟؟؟!!!!!!

نمیدانم


امروز همان فردای دیروز است

غروب شد

دیگر فایده ای ندارد

رفت برای جمعه ی بعد

آیا آن مرد می آید؟

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 22:22 توسط مصطفی| |

در نگاهت چیزی است

        که نمی دانم چیست

                   مثل بوی نم بعد باران

مثل آرامش بعد یک درد

               مثل پیدا شدن واژه گم کرده یک شعر بلند ناقص

من به آن محتاجم

             به دو چشم میشیت

                          و هنوز مثل آن لحظه خوب آغاز

من به خود می گویم:

                            که هزاران سال است می شناسم او را....

 

پ.ن:قربون چشمهای میشی و یکم عسلی خودم برم

پ.ن:این پست منحصراْ،تحقیقاْ،خیلی اتفاقی،دلم خواست،به هیشکی ربطی نداره(دوستتون دارما) و غیره واسه خود خود خودم بود

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 8:37 توسط مصطفی| |

می دونم امام رضا(ع)

امروز روز شادیه

اما چیکار کنم خوب

....!!!

بند دلم پاره شده

عیدتون مبارک بچه ها

حاجت روا باشین

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 14:41 توسط مصطفی| |

تا حالا فکر کردین آرامش یعنی چی؟

امشب

با همه بغضهای توی گلوم

احساس میکنم

آرامش دارم

آرامش

چقدر "ش" آخرش شیرینه

......

مهم نيست

هيچ چيز بدي مهم نيست

مهم اينكه

.......

بي خيال

اصلا همه چي خوبه

چون

خدا خوبه

 

 

نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:30 توسط مصطفی| |

امشب چه بارانی می بارد

شر شر شر شر

قطره قطره

نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 1:47 توسط مصطفی| |


Design By : Night Skin