وجز لبخند چيزي نگفت...
جسمم را به خاک،روحم را به خدا و اندیشه ام را به آیندگان می سپارم...
و فردا چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میبینمت؟؟؟!!!!!! نمیدانم
امروز همان فردای دیروز است غروب شد دیگر فایده ای ندارد رفت برای جمعه ی بعد آیا آن مرد می آید؟ که نمی دانم چیست مثل بوی نم بعد باران مثل آرامش بعد یک درد مثل پیدا شدن واژه گم کرده یک شعر بلند ناقص من به آن محتاجم به دو چشم میشیت و هنوز مثل آن لحظه خوب آغاز من به خود می گویم: که هزاران سال است می شناسم او را.... پ.ن:قربون چشمهای میشی و یکم عسلی خودم برم پ.ن:این پست منحصراْ،تحقیقاْ،خیلی اتفاقی،دلم خواست،به هیشکی ربطی نداره(دوستتون دارما) و غیره واسه خود خود خودم بود امروز روز شادیه اما چیکار کنم خوب ....!!! بند دلم پاره شده عیدتون مبارک بچه ها حاجت روا باشین امشب با همه بغضهای توی گلوم احساس میکنم آرامش دارم آرامش چقدر "ش" آخرش شیرینه ...... مهم نيست هيچ چيز بدي مهم نيست مهم اينكه ....... بي خيال اصلا همه چي خوبه چون خدا خوبه
آن هنگام چه زیباترین لحظه ای خواهد بود
و اشک هایم با تو خواهند گفت از روزهایی که نبودی
که چه نیامد بر سرم
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


