وجز لبخند چيزي نگفت...
جسمم را به خاک،روحم را به خدا و اندیشه ام را به آیندگان می سپارم...
شاهد باش!شاهد باش! همچون ابراهیم اسماعیلم اسماعیل درونم اسماعیل عزیزم اسماعیل وجودم اسماعیلم را قربانی عشقم به تو کردم حالا میسوزم سوزشی عجیب،سوزنده تر از آتش،آتش عشقت و به روزگار خودم می اندیشم که ابراهیم ها و اسماعیل ها چه عاشقانه هر روز به قربانگاه پا می گذارند...................... من تنها نیستم من تو را دارم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدایا
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت
6:57 توسط مصطفی| |
| Design By : Night Skin |


