وجز لبخند چيزي نگفت...
جسمم را به خاک،روحم را به خدا و اندیشه ام را به آیندگان می سپارم...
ایست! حالا به حرف های غریبت رسیده ام فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام حق با تو بود،از غم غربت شکسته ام بیزارم از تمام رفیقان نارفیق این ها چقدر فاصله دارند تا رفیق من را به ابتذال نبودن کشیده اند روح مرا به مسند پوچی نشانده اند ...................... خوب دیگه؟ آهان یادم اومد گفتم مرو که تیره شود زندگانی ام با رفتنت به خاک سیه می نشانی ام گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد ........ آخه چرا؟ دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است آخر کدام احمق از این عشق راضی است ........... بازم بگم تا این برادران ریاکار زنده اند این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند یعقوب درد می کشد و کور می شود یوسف همیشه وصله ناجور می شود بازم میگی چرا؟ اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند منصور را هر آینه بر دار می زنند اینجا کسی برای کسی کس نمی شود حتی عقاب در خور کرکس نمی شود ............ میگی: حال چرا میخوای بری؟ جایی که سهم مرد بجز تازیانه نیست حق با تو بود،ماندنمان عاقلانه نیست ............. حرف آخر ما می رویم،چون دلمان جای دیگر است ما می رویم،هر که بماند مخیر است ما می رویم،گرچه زالطاف دوستان بر جای جای پیکرمان جای خنجر است دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است ما می رویم،مقصدمان نا مشخص است هر جا رویم از این شهر بهتر است ************** همه تن،چشم کردم و در چشم آسمان دوختم و همه جان،نگاه کردم و در آن گوشه آسمان آویختم و در اعماق این کبود به لذت،جان می سپردم و در آبی این دریا به عشق،جان می گرفتم و غرقه ی مستی و بی خویشی با آسمان،عشق می ورزیدم و اشک امانم نمی داد و می نگریستم و به نگریستن ادامه می دادم و می شنیدم که سکوت آبی وحی این سخن پیامبر را با دلم می گوید و من در عمق همه ی ذرات وجودم آن را به نیاز وحسرت،زمزمه می کنم که: "اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم و در میان خلق زندگی کنم دو چشم را به آسمان می دوختم و چندان به نگاه کردن ادامه می دادم تا خداوند جانم را بستاند"! (شهید دکتر علی شریعتی) پاورقی: ای دو کبوتران من که بر سر برج عاشقی آشیان دارید ای شما قاصدان پیغام های آشنایی من بر روی این خاک دشمن خیز در زیر این آسمان بیگانه غریبی چشم به راه شماست(شهید دکتر علی شریعتی) پ.ن: ۱- من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند ۲- و قاف حرف آخر عشق است آنجا كه نام كوچك من یاد قیصر امین پور جاودان می ماند....... همه تن چشم شدم ،خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدارتولبریزشد از جام وجودم شدم آن کودک دردانه که بودم... در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید عطرصد خاطره پیچید 



آغاز ميشود
![]()
![]()
(مشیری)
| Design By : Night Skin |


